تبليغاتX
دانشجويان كامپيوتر ورودي 86 -دانشكده فني

دانشجويان كامپيوتر ورودي 86 -دانشكده فني

تبریک

سلام به دوستان عزیزم

می بینم که فعالیت همتون اینجا کمرنگ شده. البته حق میدم بهتون. این روزا همه سرشون شلوغه. توی این چند روز شنیدم که چند تا از بچه ها پروژه هاشونو دفاع کردن. خواستم از اینجا بهشون خسته نباشید،تبریک،شادباش و ...... بگم. دست راستشون رو سر ما. واسه ما هم دعا کنید که بدجور اسیر این پروژه شدیم.

به امید فارغ التحصیلی و عاقبت به خیری هممون


+ نوشته شده در  پنجشنبه 28 آبان1388ساعت 2:8  توسط مهندس مهناز  | 

مهندسیه دیگه....

چهار تا مهندس برق، مكانيك، شيمي و كامپيوتر با يه ماشين در حال مسافرت بودن كه يهو ماشين خراب ميشه. خاموش ميكنه و ديگه هر چي استارت ميزنن روشن نميشه.

 ميگن آخه يعني چي شده؟

مهندس برقه ميگه: احتمالاً مشكل از مدارها و اتصالاتو سيم كشي هاشه.

يكي از اينا يه ايرادي پيدا كرده.

مهندس مكانيكه ميگه: نه بابا، مشكل از ميل لنگ يا پيستوناشه كه بخاطر كار زياد انحراف پيدا كرده.

مهندس شيميه ميگه: نه، ايراد از روغن موتوره. سر وقت عوض نشده، اون حالت روان كنندگيشو از دست داده.

در اينجا ميبينن مهندس كامپيوتره ساكته و هيچ چي نميگه. بهش ميگن: تو چي ميگي؟

مشكل از كجاست؟ چيكارش كنيم درست شه؟

مهندس كامپيوتره يه فكري مي كنه و ميگه: نميدونم، ولي بنظرم پياده شيم، سوار شيم شايد درست شده باشه!!!

-------------
من به عنوان یک نیمچه برنامه نویس واقعا نظر این مهندس رو تایید میکنم. بارها پیش اومده که اینجوری مشکلم زودتر حل شده

شاد باشید

+ نوشته شده در  چهارشنبه 20 آبان1388ساعت 9:15  توسط مهندس الهام عبداللهی  | 

ماجراي سفر من و خدا با دوچرخه

زندگى كردن مثل دوچرخه سوارى است. آدم نمى افتد، مگر این كه دست از ركاب زدن بردارد.

اوایل، خداوند را فقط یك ناظر مى دیدم، چیزى شبیه قاضى دادگاه كه همه عیب و ایرادهایم را ثبت مي‌كند تا بعداً تك تك آنها را به‌رخم بكشد.
 
به این ترتیب، خداوند مى خواست به من بفهماند كه من لایق بهشت رفتن هستم یا سزاوار جهنم. او همیشه حضور داشت، ولى نه مثل یك خدا كه مثل مأموران دولتى.
 
ولى بعدها، این قدرت متعال را بهتر شناختم و آن هم موقعى بود كه حس كردم زندگى كردن مثل دوچرخه سوارى است، آن هم دوچرخه سوارى در یك جاده ناهموار!

اما خوبیش به این بود كه خدا با من همراه بود و پشت سر من ركاب مى‌زد.

آن روزها كه من ركاب مى‌زدم و او كمكم مى‌كرد، تقریباً راه را مى‌دانستم، اما ركاب زدن دائمى، در جاده‌اى قابل پیش بینى كسلم مى‌كرد، چون همیشه كوتاه‌ترین فاصله‌ها را پیدا مى‌كردم.

یادم نمى‌آید كى بود كه به من گفت جاهایمان را عوض كنیم، ولى هرچه بود از آن موقع به بعد، اوضاع مثل سابق نبود. خدا با من همراه بود و من پشت سراو ركاب مى‌زدم.

 حالا دیگر زندگى كردن در كنار یك قدرت مطلق، هیجان عجیبى داشت.

او مسیرهاى دلپذیر و میانبرهاى اصلى را در كوه ها و لبه پرتگاه ها مى شناخت و از این گذشته مي‌توانست با حداكثر سرعت براند،

او مرا در جاده‌هاى خطرناك و صعب‌العبور، اما بسیار زیبا و با شكوه به پیش مى‌برد، و من غرق سعادت مى‌شدم.
 

گاهى نگران مى‌شدم و مى‌پرسیدم، «دارى منو كجا مى‌برى» او مى‌خندید و جوابم را نمى‌داد و من حس مى‌كردم دارم كم كم به او اعتماد مى‌كنم.
 
بزودى زندگى كسالت بارم را فراموش كردم و وارد دنیایى پر از ماجراهاى رنگارنگ شدم. هنگامى كه مى‌‌گفتم، «دارم مى‌ترسم» بر مى‌گشت و دستم را مى‌گرفت.

  او مرا به آدم‌هایى معرفى كرد كه هدایایى را به من مى‌دادند كه به آنها نیاز داشتم.

هدایایى چون عشق، پذیرش، شفا و شادمانى. آنها به من توشه سفر مى‌دادند تا بتوانم به راهم ادامه بدهم. سفر ما؛ سفر من و خدا.

و ما باز رفتیم و رفتیم...

  حالا هدیه ها خیلى زیاد شده بودند و خداوند گفت: «همه‌شان را ببخش. بار زیادى هستند. خیلى سنگین‌اند!»

و من همین كار را كردم و همه هدایا را به مردمى كه سر راهمان قرار مى‌گرفتند، دادم و متوجه شدم كه در بخشیدن است كه دریافت مى‌كنم. حالا دیگر بارمان سبك شده بود.

او همه رمز و راز هاى دوچرخه سوارى را بلد بود.


او مى‌دانست چطور از پیچ‌هاى خطرناك بگذرد، از جاهاى مرتفع و پوشیده از صخره با دوچرخه بپرد و اگر لازم شد، پرواز كند..

 

من یاد گرفتم چشم‌هایم را ببندم و در عجیب‌ترین جاها، فقط شبیه به او ركاب بزنم..

  این طورى وقتى چشم‌هایم باز بودند از مناظر اطراف لذت مى‌بردم و وقتى چشم‌هایم را مى‌بستم، نسیم خنكى صورتم را نوازش مى‌داد.

  هر وقت در زندگى احساس مى‌كنم كه دیگر نمى‌توانم ادامه بدهم، او لبخند مى‌زند و فقط مى‌گوید،

 

«ركاب بزن....»

+ نوشته شده در  دوشنبه 20 مهر1388ساعت 4:44  توسط مهندس الهام عبداللهی  | 

جوایزنوبل تحقیقات خنده‌دار اعطا شد!

جایزه نوبل تحقیقات غیر محتمل که Ig Nobel نام دارد همه ساله در ماه اکتبر به خنده دار ترین تحقیقات علمی دنیا اعطا می شود.

به گزارش خبرگزاری مهر، هیئت داوران جایزه Ig Nobel از جدی ترین دانشمندان تشکیل شده است اما این کمیته، تحقیقاتی را انتخاب می کند که از نظر علمی بسیار خنده دار و غیرمحتمل به نظر می رسند.

براساس گزارش لس آنجلس تایمز، جوایز این دوره از "آی. جی نوبل" در رشته های مختلف علمی به شرح زیر است:

دامپزشکی- این جایزه به کاترین داگلاس و پیتر رالینسون از دانشگاه نیوکاسل انگلیس اعطا شد. این محققان نشان دادند گاوهایی که اسم دارند نسبت به گاوهای بی نام شیر بیشتری تولید می کنند.

صلح- استفان بالیگر، استفن راس، لارس اوسترلیگ، مایکل تالی و بیت نئوبوئل از دانشگاه برن برندگان این جایزه هستند. این دانشمندان نشان دادند که ضربه زدن به سر با یک بطری خالی نوشابه بهتر نتیجه می دهد تا بطری پر.

پزشکی - این جایزه به فونیاکی تاگوچی، سانگ گوفو و شانگ کوانگلی از دانشگاه کیتاساتو در ژاپن اعطا شد. این محققان نشان دادند که باکتریهای استخراج شده از فضولات پاندای غول پیکر می توانند 90 درصد از میزان زباله های بیولوژیکی خانگی را کاهش دهند.

اقتصاد- به مدیران ارشد و کارمندان چهار بانک ایسلندی اعطا شد. این مدیران نشان دادند که یک بانک کوچک می تواند به سرعت به یک بانک عظیم تبدیل شود و دوباره کوچک شود. این اتفاق می تواند در داخل اقتصاد ملی رخ دهد.

فیزیک - این جایزه متعلق به کاترین وایتکام از دانشگاه سینسیناتی و دانیل لیبرمن از دانشگاه هاروارد است. این محققان قانونی را برای توضیح این مسئله پیدا کردند که چرا زنانی که در ماههای پایانی بارداری به سر می برند از پشت به روی زمین نمی افتند.

ریاضی - این جایزه به گیدئون گونو رئیس بانک ملی زیمباوه اعطا شد. این رئیس بانک در پی شتاب تورم شدید در این کشور برای مشتریان بانک خود دفترچه راهنمایی تهیه کرد که در آن تمام پولهای کشور از یک سنت تا 100 هزار میلیارد دلار زیمباوه نشان داده شده بود.

+ نوشته شده در  یکشنبه 12 مهر1388ساعت 11:13  توسط مهندس الهام عبداللهی  | 

اسم شركت هاي مهم كامپيوتري چگونه انتخاب شده است؟

اسم شركت هاي مهم كامپيوتري چگونه انتخاب شده است؟

منبع : مجله رايانه شماره 127
كليدواژه‌ها : شركت؛ نام؛ نامگذاري

متن حكايت

Adobe :

اسم رودخانه اي كه از پشت منزل مؤسس آن، جان وارناك، عبور مي‌كند.

Apple :

ميوه مورد علاقه استيو جابز مؤسس و بنيانگذار شركت اپل، سيب بود و بنابراين اسم شركتش را نيز اپل (به معني سيب ) گذاشت.

Cisco :

مخفف شده كلمه سان فرانسيسكو (San Francisco) است كه يكي از بزرگترين شهرهاي امريكا است.

Google :

گوگل در رياضي نام عدد بزرگي است كه تشكيل شده است از عدد يك با صد تا صفر جلوي آن. مؤسسين سايت و موتور جستجوي گوگل به شوخي ادعا مي‌كنند كه اين موتور جستجو مي‌تواند

اين تعداد اطلاعات (يعني يك گوگل اطلاعات ) را مورد پردازش قرار دهد.

Hotmail :

اين سايت يكي از سرويس دهندگان پست الكترونيكي به وسيله صفحات وب است. هنگامي كه مدير پروژه برنامه مي خواست نامي براي اين سايت انتخاب كند علاقه‌مند بود تا نام انتخاب

شده اولاً مانند ساير سرويس دهندگان پست الكترونيك به mail ختم شده و دوماً برروي وبي بودن آن نيز تأكيد شود. بنابراين نام Hotmail را انتخاب كرد. در كلمه Hotmail حروف Html به ترتيب

پشت سرهم قرار گرفته‌اند. گاهي اوقات اسم اين سايت را به صورت HotMail نيز مي‌نويسند.

HP :

شركت معظم HP توسط دو نفر بنام هاي بيل هيولت و ديو پاكارد تأسيس شد. اين دو نفر براي اينكه شركت هيولد پاكارد يا پاكارد هيولت ناميده شود مجبور به استفاده از روش قديمي شير ـ

خط شدند و نتيجه هيولد پاكارد از آب در آمد.

Intel :

از آنجايي كه اين شركت از بدو تأسيس با تأكيد روي ساخت مدارات مجتمع ايجاد شد نام آن را INTegrated Electronics يا به طور مختصر INTEL نهادند.

Lotus :

ميچ كاپور مؤسس شركت كه هندي الاصل بود از حالت لوتوس كه يك اصطلاح مديتيشن متعالي (T.M.) مي باشد براي نامگذاري شركتش استفاده كرد.

Mirosoft :

نام شركت ابتدا به صورت Micro-soft نوشته مي‌شد ولي به مرور زمان به صورت فعلي در آمد. Microsoft مخفف MICROcomputer SOFTware است. دليل نامگذاري شركت به اين اسم نيز آن

است كه بيل گيتس مؤسس شركت آن را با هدف نوشتن و توسعه نرم افزارهاي ميكروكامپيوتر ها تأسيس كرد.

Motorola :

شركت موتورولا با هدف درست كردن بي سيم و راديوي خودرو كار خود را آغاز كرد. از آنجاييكه مشهورترين سازنده بي سيم و راديو هاي اتومبيل در آن زمان شركت Victrola بود مؤسس اين

شركت يعني آقاي پال كالوين نيز اسم شركتش را موتورولا گذاشت تا علاوه بر داشتن مشابهت اسمي كلمه موتور نيز به نوعي در اسم شركتش وجود داشته باشد.

Oracle :

مؤسس شركت اوراكل يعني لري اليسون و باب اوتس قبل از تأسيس شركت روي پروژه‌اي براي CIA كار مي‌كردند . اين پروژه كه اوراكل نام داشت بنا بود تا با داشتن مقادير زيادي اطلاعات

بتواند تا جواب تمام سؤال‌هاي پرسيده شده توسط اپراتور را با مراجعه به مخزن اطلاعات بدهد. اوراكل در اساطير يوناني الهه الهام است. اين دو نفر پس از پايان اين پروژه شركتي تأسيس كرده

و آن را به همين اسم نامگذاري كردند.

Red Hat :

مؤسس شركت آقاي مارك اوينگ در دوران جواني از پدربزرگش كلاهي با نوارهاي قرمز و سفيد دريافت كرده بود ولي در دوران دانشگاه آن را گم كرد . زماني كه اولين نسخة اين سيستم عامل

آماده شد مارك اوينگ آن را همراه با راهنماي كاربري نرم افزار در اختيار دوستان و هم دانشگاهيش قرار دارد. اولين جمله اين راهنماي كاربري « درخواست براي تحويل كلاه قرمز گم شده »

بود.

Sony :

Sony از كلمه لاتين Sonus به معناي صدا مشتق شده است.

SUN :

اين شركت معظم توسط چهار تن از فارغ التحصيلان دانشگاه استانفورد تأسيس شد. Sun مخفف عبارت Standford Univercity Network مي‌باشد.

Xerox :

كلمه Xer در زبان يوناني به معناي خشك است و اين براي تكنولوژي كپي كردن خشك در زماني كه اكترا كپي كردن به روشهاي فتوشيميايي انجام مي‌گرفت فوق العاده حائز اهميت بود.

Yahoo:

اين كلمه براي اولين بار در كتاب سفرهاي گاليور مورد استفاده قرار گرفته و به معني شخصي است كه داراي ظاهر و رفتاري زننده است . مؤسسين سايت Yahoo جري يانگ و ديويد فيلو نام

سايتشان را Yahoo گذاشتند چون فكر مي كردند خودشان هم Yahoo هستند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 9 مهر1388ساعت 3:34  توسط مهنس شقايق  | 

هر اتفاقی که برای ما می افتد به نفع ماست

توی کشوری

یه پادشاهی زندگی میکرد که خیلی مغرور ولی عاقل بود

یه روز برای پادشاه یه انگشتر به عنوان هدیه آوردند
ولی رو نگین انگشتر چیزی ننوشته بود و خیلی ساده بود
شاه پرسید این چرا این قدر ساده است ؟
و چرا چیزی روی آن نوشته نشده است؟
فردی که آن انگشتر را آوره بود گفت:
من این را آورده ام تا شما هر آنچه که میخواهید روی آن بنویسید

شاه به فکر فرو رفت
که چه چیزی بنویسد که لایق شاه باشد
وچه جمله ای به او پند میدهد؟
همه وزیران را صدا زد وگفت
وزیران من  هر جمله و هرحرف با ارزشی که بلد
هستید بگویید

وزیران هم هر آنچه بلد بودند گفتند
ولی شاه از هیچکدام خوشش نیامد
دستور داد که بروند عالمان و حکیمان را از کل
کشور جمع کنند و بیاوند
وزیران هم رفتند و آوردند
شاه جلسه ای گذاشت و به همه گفت که هر کسی
بتواند بهترین جمله را بگوید
جایزه خوبی خواهد گرفت
هر کسی به چیزی گفت
باز هم شاه خوشش نیامد

تا اینکه یه پیر مردی به دربار آمد و گفت

با شاه کار دارم
گفتند تو با شاه چه کاری داری؟
پیر مرد گفت برایش یه جمله ای آورده ام
همه خندیدند و گفتند تو و جمله
ای پیر مرد تو داری میمیری تو راچه به جمله
خلاصه پیر مرد با کلی التماس توانست آنها را
راضی کند که وارد دربار شود
شاه گفت تو چه جمله ای آورده ای؟
پیر مرد گفت
جمله من اینست
"هر اتفاقی که برای ما می افتد به نفع ماست"
شاه به فکر رفت
و خیلی از این جمله استقبال کرد
و جایزه را به پیر مرد داد
پیر مرد در حال رفتن گفت دیدی که هر اتفاقی که
می افتد به نفع ماست

شاه خشمگین شد و گفت چه گفتی؟
تو سر من کلاه گذاشتی
پیر مرد گفت نه پسرم
به نفع تو هم شد
چون تو بهترین جمله جهان را یافتی

پس از این حرف پیر مرد رفت
شاه خیلی خوشحال بود
که بهترین جمله جهان را دارد
و دستور داد آن را روی انگشترش حک کنند
از آن به بعد شاه هر اتفاقی که برایش پیش میآمد
میگفت
هر اتفاقی که برای ما میافتد به نفع ماست
تا جائی که همه در دربار این جمله را یاد گرفنه
وآن را میگفتند
که هر اتفاقی که برای ما میافتد به نفع ماست
تا اینکه یه روز
پادشاه در حال پوست کندن سبیبی بود که ناگهان
چاقو در رفت و ۲ تا از انگشتان شاه را برید و قطع کرد
شاه ناراحت شد و درد مند وزیرش به او گفت
هر اتفاقی که میافتد به نفع ماست
شاه عصبانی شد و گفت انگشت من قطع شده تو
میگوئی که به نفع ما شده
به زندانبان دستور داد تا وزیر را به زندان
بیندازد وتا او دستور نداده او را در نیاورند

چند روزی گذشت

یک روز پادشاه به شکار رفت
و در جنگل گم شد
تنهای تنها بود
ناگهان قبیله ای به او حمله کردند و او را
گرفتند
و می خواستند او را بخورند
شاه را بستند و او را لخت کردند
این قبیله یک سنتی داشتند که باید فردی که
خورده میشود تمام بدنش سالم باشد
ولی پادشه ۲ تا انگشت نداشت
پس او را ول کردند تا برود

شاه به دربار باز گشت
و دستور داد که وزیر را از زندان در آورند
وزیر آمد نزد شاه و گفت
با من چه کار داری؟
شاه به وزیر خندید و گفت
این جمله ای که گفتی هر اتفای میافتد به نفع
ماست درست بود
من نجات پیدا کردم ولی این به نفع من شد ولی تو
در زندان شدی
این چه نفعی است
شاه این راگفت واو را مسخره کرد

وزیر گفت اتفاقاً به نفع من هم شد
شاه گفت چطور؟
وزیر گفت شما هر کجا که میرفتید من را هم با
خود میبردید
ولی آنجا من نبودم
اگر میبودم آنها مرا میخوردند
پس به نفع منهم بوده است
وزیر این را گفت و رفت

پایان

+ نوشته شده در  دوشنبه 6 مهر1388ساعت 13:14  توسط مهندس الهام عبداللهی  | 

پایان نامه ها

سلام دوستان
این یک مطلب کاملا تبلیغاتیه
برای صحافی پایان نامه  من یه جا پیدا کردم که کارش تمیزه و از جاهای دیگه هم کمتر میگیره.
دیگه گفتیم تک خوری نکرده باشیم. اگه خواستید بهم میل بزنید.
+ نوشته شده در  دوشنبه 30 شهریور1388ساعت 12:39  توسط مهندس مهناز  | 

همسفر! مخواه که یکی شویم!

متن زیر منتخبی است از کتاب چهل نامه کوتاه به همسرم

نوشته زنده یاد نادرابراهيمي

 

  همسفر

در این راه طولانی - که ما بی خبریم

و چون باد می گذرد

بگذار خرده اختلاف هایمان با هم باقی بماند

خواهش می کنم ! مخواه که یکی شویم ، مطلقا یکی

مخواه که هر چه تو دوست داری ، من همان را، به همان شدت دوست داشته باشم

و هر چه من دوست دارم، به همان گونه مورد دوست داشتن تو نیز باشد

مخواه که هر دو یک آواز را بپسندیم

یک ساز را، یک کتاب را، یک طعم را، یک رنگ را

و یک شیوه نگاه کردن را

مخواه که انتخابمان یکی باشد، سلیقه مان یکی و رویاهامان یکی

هم سفر بودن و هم هدف بودن ، ابدا به معنی شبیه بودن و شبیه شدن نیست

و شبیه شدن دال بر کمال نیست بل دلیل توقف است

عزیز من

دو نفر که عاشق اند و عشق آنها را به وحدتی عاطفی رسانده است؛

واجب نیست که هر دو صدای کبک، درخت نارون ، حجاب برفی قله ی علم کوه ، رنگ سرخ و بشقاب سفالی را دوست داشته باشند

اگر چنین حالتی پیش بیاید، باید گفت که یا عاشق زائد است یا معشوق

یکی کافیست

عشق، از خودخواهی ها و خود پرستی ها گذشتن است اما، این سخن به معنای تبدیل شدن به دیگری نیست

من از عشق زمینی حرف می زنم که ارزش آن در "حضور" است

نه در محو و نابود شدن یکی در دیگری

عزیز من

اگر زاویه دیدمان نسبت به چیزی یکی نیست ، بگذار یکی نباشد

بگذار درعین وحدت مستقل باشیم

بخواه که در عین یکی بودن ، یکی نباشیم

بخواه که همدیگر را کامل کنیم نه ناپدید

بگذار صبورانه و مهرمندانه درباب هر چیز که مورد اختلاف ماست بحث کنیم

اما نخواهیم که بحث ، ما را به نقطه ی مطلقا واحدی برساند

بحث، باید ما را به ادراک متقابل برساند نه فنای متقابل

اینجا سخن از رابطه ی عارف با خدای عارف در میان نیست

سخن از ذره ذره ی وافعیت ها و حقیقت های عینی و جاری زندگیست

بیا بحث کنیم

بیا معلوماتمان را تاخت بزنیم

بیا کلنجار برویم

اما سرانجام نخواهیم که غلبه کنیم

بیا حتی اختلافهای اساسی و اصولی زندگی مان را ،در بسیاری زمینه ها، تا آنجا که حس می کنیم دوگانگی، شور و حال و زندگی می بخشد

نه پژمردگی و افسردگی و مرگ ،......... حفظ کنیم

من و تو حق داریم در برابر هم قد علم کنیم

و حق داریم بسیاری ازنظرات وعقاید هم را نپذیریم بی آنکه قصد تحقیرهم را داشته باشیم

عزیز من ! بیا متفاوت باشیم

+ نوشته شده در  سه شنبه 24 شهریور1388ساعت 10:59  توسط مهندس مرجان  | 

آیا شیطان وجود دارد؟ آیا خدا شیطان را خلق کرد؟

   

· استاد دانشگاه با این سوال ها شاگردانش را به چالش ذهنی کشاند .      

· آیا خدا هر چیزی که وجود دارد را خلق کرد؟ 

·شاگردی با قاطعیت پاسخ داد:"بله او خلق کرد "    

·استاد پرسید: "آیا خدا همه چیز را خلق کرد؟ "         

·شاگرد پاسخ داد: "بله, آقا "        

· استاد گفت: "اگر خدا همه چیز راخلق کرد, پس او شیطان را نیز خلق کرد. چون شیطان نیز وجود دارد و مطابق قانون که کردار ما نمایانگر ماست , خدا نیز شیطان است "     

. شاگرد آرام نشست و پاسخی نداد . استاد با رضایت از خودش خیال کرد بار دیگر توانست ثابت کند که عقیده به مذهب افسانه و خرافه ای بیش نیست.        

. شاگرد دیگری دستش را بلند کرد و گفت: "استاد میتوانم از شماسوالی بپرسم؟ "

· استاد پاسخ داد: "البته "    

·شاگرد ایستاد و پرسید: "استاد, سرماوجود دارد؟ "

· استاد پاسخ داد: "این چه سوالی است البته که وجود دارد. آیا تا کنون حسش نکرده ای؟ "

· شاگردان به سوال مرد جوان خندیدند .

· مرد جوان گفت: "در واقعآقا, سرما وجود ندارد. مطابق قانون فیزیک چیزی که ما از آن به سرما یاد می کنیم در حقیقت نبودن گرماست. هر موجود یا شی را میتوان مطالعه و آزمایش کرد وقتیکه انرژی داشته باشد یا آنرا انتقال دهد. و گرما چیزی است که باعث میشود بدن یا هر شی انرژیزا انتقال دهد یا آنرا دارا باشد. صفر مطلق (460 - F )نبود کامل گرماست. تمام مواددر این درجه بدون حیات و بازده میشوند. سرما وجود ندارد. این کلمه را بشر برای اینکه از نبودن گرما توصیفی داشته باشد خلق کرد ."

· شاگرد ادامه داد: "استادتاریکی وجود دارد؟ "

·استاد پاسخ داد: "البته که وجود دارد "

· شاگرد گفت: "دوباره اشتباه کردید آقا! تاریک هم وجود ندارد. تاریکی در حقیقت نبودن نور است. نور چیزی است که میتوان آنرا مطالعه و آزمایش کرد. اما تاریکی را نمیتوان. در واقع بااستفاده از قانون نیوتن میتوان نور را به رنگهای مختلف شکست و طول موج هر رنگ را جداگانه مطالعه کرد. اما شما نمی توانید تاریکی را اندازه بگیرید. یک پرتو بسیارکوچک نور دنیایی از تاریکی را می شکند و آنرا روشن می سازد. شما چطور می توانید تعیین کنید که یک فضای به خصوص چه میزان تاریکی دارد؟ تنها کاری که می کنید این است که میزان وجود نور را در آن فضا اندازه بگیرید. درست است؟ تاریکی واژه ای است که بشر برای توصیف زمانی که نور وجود ندارد بکار ببرد ."

·در آخر مرد جوان از استاد پرسید: "آقا, شیطان وجود دارد؟ "

· زیاد مطمئن نبود. استاد پاسخ داد: "البته همانطور که قبلا هم گفتم. ما او را هر روز می بینیم . او هر روز در مثال هایی از رفتارهای غیر انسانی بشر به همنوع خود دیده میشود. او درجنایتها و خشونت های بی شماری که در سراسر دنیا اتفاق می افتد وجود دارد. اینها نمایانگر هیچ چیزی به جز شیطان نیست."

· و آن شاگرد پاسخ داد: "شیطان وجود نداردآقا. یا حداقل در نوع خود وجود ندارد. شیطان را به سادگی میتوان نبود خدا دانست . درست مثل تاریکی و سرما. کلمه ای که بشر خلق کرد تا توصیفی از نبود خدا داشته باشد . خدا شیطان را خلق نکرد. شیطان نتیجه آن چیزی است که وقتی بشر عشق به خدا را در قلب خودش حاضر نبیند. مثل سرما که وقتی اثری از گرما نیست خود به خود می آید و تاریک که در نبود نور می آید .

نام آن مرد جوان: آلبرت انیشتن
+ نوشته شده در  دوشنبه 23 شهریور1388ساعت 7:59  توسط مهندس زهرا  | 

انتخاب واحد مهرماه

سلام بر مهندسين گرامي

توجه داشته باشيد كه شنبه ساعت 14 به بعد ،انتخاب واحد مهر ماه شروع ميشه

و ما طبق ترم هاي گذشته بايد در ماراتن انتخاب واحد اينترنتي شركت كنيم

با آرزوي موفقيت براي همه شما دوستاي گلم


برنامه انتخاب واحد ترم مهر 88 دانشکده فنی شریعتی

**********************************

مقطع کاردانی
ورودی مهر 86 و ماقبل-ساعت 8 روز 1388/06/21
ورودی بهمن 86- ساعت 12 روز 1388/06/21
ورودی مهر 87 - ساعت 8 روز 1388/06/22
ورودی بهمن 87 - ساعت 8 روز 1388/06/23

******************************************

مقطع کارشناسی ناپیوسته
ورودی مهر 86 و ماقبل-ساعت 8 روز 1388/06/21
ورودی بهمن 86- ساعت 14 روز 1388/06/21
ورودی مهر 87 - ساعت 12 روز 1388/06/22
ورودی بهمن 87 - ساعت 12 روز 1388/06/23

******************************************

مقطع کارشناسی پیوسته
ورودی مهر 84 و ماقبل- ساعت 8 روز 1388/06/21
ورودی بهمن 84 - ساعت 14 روز 1388/06/21
ورودی مهر 85 - ساعت 16 روز 1388/06/21
ورودی بهمن 85 - ساعت 18 روز 1388/06/21
ورودی مهر 86 - ساعت 10 روز 1388/06/22
ورودی بهمن 86 - ساعت 16 روز 1388/06/22
ورودی مهر 87 - ساعت 18 روز 1388/06/22
ورودی بهمن 87 - ساعت 12 روز 1388/06/23
----------------------------------------
پایان تمام انتخاب واحدها روز 1388/06/23 ساعت 23 می باشد.


+ نوشته شده در  جمعه 20 شهریور1388ساعت 15:48  توسط مهندس بيتا  | 

Lost‌قسمت هاي بعدي اش :)

سریال لاست LOST

اين يك نقل قول از يك وبلاگ است كه منبع آن در انتها آورده شده است..


بقول رفقاي حبس كشيده: "همه چيز با يه سيگار شروع شد!" داستان من و سريال لاست هم، همش تقصير حسام بود كه روز اول گفت اصطلاحات اين سريال، خيلي اكتيو هستن. سريال لاست پربيننده­ترين سريال قرن اخير است كه 18 نويسنده بر روي داستان پيچيده و جذاب آن كار كرده­ اند. و تنها نه من به خال لبش مبتلا شدم، كافيست يك جستجو بين وبلاگها كنيد تا بفهميد كه به هركه بنگري به همين درد مبتلاست!

من معمولا سعي مي­كنم از فيلمها لذت ببرم و بدون پيش­داوري سراغ آنها مي­روم ولي اولين قسمت اين سريال براي من عجيب بود. شمشير برهنه اين سريال، نامها و اسامي آن بود كه ذهنيت من را خدشه­دار كرد. در اين سريال، خداي ليبراليسم و تجربه­گرايي يعني «جان لاك» در قالب نقشی با همين نام به عرصه آمده است و جالب­تر اينكه در فصل چهارم متوجه مي­شويم جان لاك نام خود را به «جِرمي بنتام» تغيير داده است يعني نام فيلسوفي كه منفعت اقتصادي را اصل مي­داند. تفاوت او با جان لاك در اين است كه جان لاك مالكيت خصوصي را بعلت اعتقاد به ليبراليسم ولي بنتام بخاطر اصالت منفعت مطرح مي­كند. جالبتر اينكه در اين دوره او ديگر به رهبري رسيده است. نام دزموند(ديويد)هيوم فيلسوف پوچ­گرای اسكاتلندي كه اتفاقا در اين فيلم با همين نام و مليت است توجه مرا بيشتر به خود جلب كرد.«دنيل راسو» نيز زني مردم­گريز و تنها در جنگل است كه نامش يادآور فيلسوف جامعه­گريز «ژان­ژاك روسو» است. «ميخائيل باكونين» فيلسوف آنارشيست شوروي هم در اين فيلم نقشي دارد. نكته اينجاست كه عقايد همه اين فيلسوفان اومانيست غربي در اين سريال، در ظرف زمان و مكان خود كاملا بحق توجيه مي­شوند.

اسامي غيرمشهور هم جهتدار هستند. مثلا نام «شپرد» رهبر نجات­يافتگان، بمعني «چوپان» است و از اسامي حضرت مسيح بوده كه مسيحيان گاهي شپرد را بجاي كلمه مسيح و يا خدا بكار مي­برند. صاحبان جزيره­ي مرموز، اغلب اسامي يهودي دارند و كساني كه بعلت سقوط هواپيما، اتفاقي روي اين جزيره فرود آمده­اند اغلب مسيحي هستند بجز يك نفر مسلمان و دو نفر چشم بادامي. فرد مسلمان يك شكنجه­گر عراقي بنام سعيد جراح است(جراح يعني خونريز) و متولد شهر تكريت(محل تولد صدام) است! اسامي حواريون در بين مسيحيان،ريچال(راحيل مادر یوسف و بنیامین)، سیمون (شمعون)، آرن(هارون)، بن(بنيامين) و ژاكوب (يعقوب، پدر بني­اسراييل) به عنوان رييس اصلي و پشت پرده صاحبان جزيره عجيبتر از همه بود.

وقتي ديدم others با نامهاي يهودي كه اتفاقا گروهي برگزيده هستند، خطاب به مسافران سرگردان سقوط كرده در اين جزيره گفتند: "اين جزيره­ي ماست نه جزيره شما، شما اينجا هستيد چون ما اجازه داديم." ديگر نتوانستم خودم را به خوش­بيني بزنم! اين ساكنان در قسمتهاي اول بسيار وحشي و خونريز ديده مي­شدند ولي به مرور بيننده به اين نتيجه مي­رسد كه اتفاقا آنها بسيار انسانهاي متمدن، باهوش و نهايتا انسانهاي مظلومي هستند كه براي نجات خودشان و بشريت در حال تلاش هستند. بعد از قتل عام عمومي ساكنان جزيره در سالهاي گذشته، بار ديگر اخيرا مورد هجوم قرار مي­گيرند كه مجبور به مهاجرت و جابجايي مي­شوند. صحنه­هاي كوچ اين ساكنان اصلي در جزيره خودشان بسيار رقت­انگيز است و اجبارا به تنها نقطه امن جزيره يعني معبد(temple) كوچ مي­كنند. غول ناشناخته­ای هم وجود دارد که بدون علت انسانها را می­رباید و می­کشد ولی بعد معلوم می­شود که فقط یک سیستم امنیتی سالم برای حفظ معبد است. درمورد مکان جزیره هم آنها مطمئن نیستند که جزیره مطلوب آنها همانجا باشد بلکه فقط پیش­بینی کرده­اند که در آینده این نقطه میتواند باشد و اینگونه به آن نقطه رسیده­اند و جالبتر اینکه همه باید به آن جزیره برگردند چون قرار است جنگ بزرگی بین خیر و شر در آن جزیره رخ دهد و ... نکاتی از این قبیل مثل اصالت مادر، تولد و خون كه از اركان عقايد يهود است در اين فيلم با ظرافت زيادي مورد توجه قرار گرفته است كه با بررسي تك تك صحنه­ها و ديالوگها مي­توان يك كتاب نوشت.

مديريت اجباري جك شپرد بر جامعه نجات­يافتگان و رقابت او با جان لاك هم پر از نكات تاريخي است كه در اين مختصر نمي­گنجد. جدال بنيامين و جان لاك براي هدايت جامعه يهوديان هم بي­حساب نيست. تكيه كلام بنيامين اين است كه من هميشه و در همه حال برنامه­اي دارم. اوايل مخاطب مي­بيند كه بنيامين، رهبر ساكنان اصلي جزيره، خيلي دروغ مي­گويد ولي بعد به اين نتيجه مي­رسد كه اين دروغ­ها فقط براي حفظ جان ساكنان جزيره و يا كل جهان بوده است. «برگزيده بودنِ» آنها توسط يعقوب هم خيلي تاكيد مي­شود.

كساني كه هنوز هم يهودي بودن اين سريال را باور ندارند كافي است lost را در گوگل­كتاپ جستجو كنند تا بيابند كه طي چند دهه اخير چقدر كتاب منتشر شده كه نام لاست در تيتر آنها وجود دارد. البته اغلب اين كتابها در مورد سريال لاست نيست بلكه در مورد اقوام ناپديد شده يهود و يا بهشت گم­شده آنهاست!


جمله­ي مشهوري در امريكاست كه مي­گويند: "همه سينما مي­روند كه با عقايد آن فيلم آشنا شوند ولي يهوديان سينما مي­روند تا عقايد خودشان را مرور كنند." موج عجيب سريال لاست در دنيا بقدري است كه هزاران سايت و وبلاگ و فروم درباره رموز اين سريال وجود دارد. كدهاي اين سريال در تطيهر چهره صهيونيسم بقدري حرفه­ای و فراوان است كه انسان دوست دارد روزي 100بار نويسنده و كارگردانانِ خودمان را به خاطر کارنابلدیشان لعنت كند!


منبع: http://iranpolitics.blogfa.com/post-242.aspx
+ نوشته شده در  پنجشنبه 19 شهریور1388ساعت 0:12  توسط مهندس بيتا  | 

تبریک تبریک تبریک

تبریک دست خالی مرا با سخاوت بی حدت بپذیر...




ازدواج مقدس ترين قراردادها محسوب مي شود.
(ماري آمپر)





خوشحالي هاي واقعي بعد از ازدواج به دست مي آيد . ( پاستور )






ازدواج قرارداد دو نفره اي است كه در همه دنيا اعتبار دارد.
( مارك تواين )



ازدواج مجموعه اي ازمزه هاست هم تلخي و شوري دارد. هم تندي و ترشي و شيريني و بيمزگي . (ولتر )




زندگي عاشقانه و صادقانه ای داشته باشيد.
+ نوشته شده در  شنبه 14 شهریور1388ساعت 20:19  توسط مهندس مهناز  | 

پيوند دو مهندس

دوستان بهتر از گلم

امروز

نه ديشب، يعني چند ساعت پيش قلب دو مهندس بنا به يك پيمان مقدس يعني ازدواج بهم پيوست.

مهندس الهام عبداللهي (نمي‌خواد بگي كارشناسي ناپيوسته يا هنوز كه پروژه رو تحويل ندادي)

و

همسر عزيز من جناب آقاي مهندس مهدي حيدريان


از تمام دوستاني كه پيشاپيش به من تبريك گفتن بي‌نهايت سپاسگزارم و همسران خوبي براي همه آرزومندم.

ان‌شاالله قسمت شما هم بشه.

از همگي در اين روزهاي پربركت التماس دعا دارم.

با تشكر

عروس خانم

دوستتون دارم

دوستم داريم

دوست....

دوست....

اگه تونستين جمله ناقص رو كامل كنيد؟



پ.ن: اگه خيلي خوب ننوشتم ببخشيد چون ...

يه نگاه به ساعت پست بندازيد و فكر كنيد من امروز عروس بودم.



+ نوشته شده در  شنبه 14 شهریور1388ساعت 3:24  توسط مهندس الهام عبداللهی  | 

داستان مدیر جدید!! یا همون خرزو جان

ما که آخر نفهمیدیم این مدیر جدید چه خصومتی با ما داشت که یکهو از آسمون پیداش شد و افتاد تو وبلاگ ما و خواست که داغونش کنه ...

و ظاهرا خیلی هم از من ِ گناهی ناراحت بوده...

اول خیلی ناراحت شدم..نه بخاطر اینکه من دیگه مدیر نبودم..چون از اولشم من مدیر نبودم :) .. بخاطر اینکه باید خاطرات اینجا رو از خودم جدا میکردم :(  منم که حسااااااس

حالا مدیر جدید ِ سابق و هیدن.. اگه خودت رو معرفی میکردی شاید بازی جالب تر میشد .. اینجوری میفهمیدیم این خرزو که اومد کی بود .. به قول الی از طرف کی مامور بود ..

خلاصه بی بهوونه اومدی بی بهوونه هم رفتی

خوشحال میشیم بازم بهمون سر بزنی

ولی این دفعه نه مثل یه یاغی .. مثل یه رفیق ..

هرجا هستی موفق باشی رفیق یاغی و Hidden  :)

+ نوشته شده در  پنجشنبه 12 شهریور1388ساعت 17:33  توسط مهندس بيتا  | 

هواپیمایی ایران



+ نوشته شده در  پنجشنبه 12 شهریور1388ساعت 14:3  توسط مهندس مهناز  | 

مدیر جدید رفت!

سلام بچه ها

می خوام یه چیزو بدونید بخصوص بیتا جون من خیلی دل نازکم خوب تونستید با احساساتم بازی کنید. دلم نمی خواست جمعتون رو به هم بزنم منو ببخشید اصلا قصد ناراحت کردن هیچ کدومتون رو نداشتم  پس لطفا حلالم کنید. بیتا جون یه سر به بلاگفا برن!

خوش باشید و همیشه سربلند

 

و حرف آخر

آرزویم این است:

نتراود اشک از چشم تو هرگز مگر از شوق زیاد

نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز

و یه اندازه یک عمر تو عاشق باشی

 عاشق آنکه تو را می خواهد

و به لبخند تو از خویش رها می گردد

 و تو را دوست بدارد به همان اندازه که دلت  می خواهد

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 10 شهریور1388ساعت 23:30  توسط مهندسين  | 

مدیر جدید و دوستان

سلام بر دوستان و خوانندگان عزیز

به اطلاع همه می رسونم مدیریت این بلاگ به من که مدیری هستم توانا مدبر تعلق داره و هیچ اعتراضی وارد نیست. قوانین جدید:

  1. بعد ازین مراقب مطالبی که در بلاگ می ذارید باشید!!!
  2. اردو مردو تعطیل!!!!

اینم یه لینک جذاب برای شما:

http://rapidshare.com/files/273325432/Schwartz_Big_Piano.wmv.html

تماس فرت

+ نوشته شده در  یکشنبه 8 شهریور1388ساعت 13:40  توسط مهندسين  | 

مرکز مشاوره شرکت مايکروسافت ليستي از ابلهانه ترين سؤال هاي مشتريانش را منتشر کرد!

1- کاربر: کامپیوتر می گوید هر کلیدی را (any keys) فشار دهید اما من نمی توانم دکمه any را روی کیبوردم پیدا کنم.

2- کاربر: من نمی توانم کانال های تلویزیون را با مونیتورم عوض کنم.

2- کاربر: من با یک نفر در اینترنت آشنا شدم می توانید شماره تلفن او را برای من پیدا کنید.

4- کاربر: اینترنت من کار نمی کند؟

مشاور: مودم را وصل کرده اید ، همه سیم های کامپیوتر را چک کرده اید؟

کاربر: نه الان فقط مانیتور جلوی من است هنوز کامپیوتر و مودم را از جعبه در نیاورده ام!

5- کاربر: پسر 14 ساله من برای کامپیوتر رمز گذاشته و حالا من نمی توانم وارد آن شوم.

مشاور: رمز آن را فراموش کرده؟

کاربر: نه آن را به من نمی گوید چون با من لج کرده

6- مشاور: لطفا روی My Computer ،کلیک کنید.

کاربر: من فقط کامپیوتر خودم را دارم کامپیوتر شما پیش من نیست.

7- مشاور: مشکل شما به خاطر نرم افزار اسپای ویری است که روی دستگاهتان نصب شده(اسپای در انگلیسی به معنی جاسوس است)

کاربر: اسپای!؟ ببینم یعنی او می تواند از داخل مانیتور وقتی لباس عوض می کنم من را ببیند؟

8- کاربر: ماوس پد من سیم ندارد!

مشاور: من فکر کنم متوجه منظور شما نشدم. ماوس پد شما قرار نیست سیمی داشته باشد.

کاربر: پس چگونه می تواند ماوس را پیدا کند؟ یعنی وایرلس است؟

9- مرکز مشاوره: چه نوع کامپیوتری دارید؟

مشتری: یک کامپیوتر سفید... 

10- مشتری : سلام، من «سلین» هستم. نمی تونم دیسکتم رو دربیارم

مرکز : سعی کردین دکمه رو فشار بدین؟

مشتری : آره ولی اون واقعاً گیر کرده

مرکز : این خوب نیست، من یک یادداشت آماده می کنم...

مشتری : نه... صبر کن... من هنوز نذاشتمش تو درایو... هنوز روی میزمه.. ببخشید...

 11- مرکز : روی آیکن My Computer در سمت چپ صفحه کلیک کن.

مشتری : سمت چپ شما یا سمت چپ من؟

 12- مرکز : روز خوش، چه کمکی از من برمیاد؟

مشتری : سلام... من نمی تونم پرینت کنم.

مرکز : میشه لطفاً روی Start کلیک کنید و...

مشتری : گوش کن رفیق؛ برای من اصطلاحات فنی نیار! من بیل گیتس نیستم، لعنتی!

 13- مشتری : سلام، عصرتون بخیر، من مارتا هستم، نمی تونم پرینت بگیرم. هر دفعه سعی می کنم میگه : « نمی تونم پرینتر رو پیدا کنم» من حتی پرینتر رو بلند کردم و جلوی مانیتور گذاشتم ، اماکامپیوتر هنوز میگه نمی تونه پیداش کنه...

 14- مشتری : من توی پرینت گرفتن با رنگ قرمز مشکل دارم...

مرکز : آیا شما پرینتر رنگی دارید؟

مشتری : نه.

 15- مرکز : الآن روی مانیتورتون چیه خانوم؟

مشتری : یه خرس Teddy که دوستم از سوپرمارکت برام خریده.

16- مرکز : F8 رو بزنین.

مشتری : کار نمی کنه.

مرکز : دقیقاً چه کار کردین؟

مشتری : من کلید F رو 8 بار فشار دادم همونطور که بهم گفتید، ولی هیچ اتفاقی نمی افته...

 17- مشتری : کیبورد من دیگه کار نمی کنه.

مرکز : مطمئنید که به کامپیوترتون وصله؟

مشتری : نه، من نمی تونم پشت کامپیوتر برم.

مرکز : کیبوردتون رو بردارید و 10 قدم به عقب برید.

مشتری : باشه.

مرکز : کیبورد با شما اومد؟

مشتری : بله

مرکز : این یعنی کیبورد وصل نیست. کیبورد دیگه ای اونجا نیست؟

مشتری : چرا، یکی دیگه اینجا هست. اوه... اون یکی کار می کنه!

 18- مرکز : رمز عبور شما حرف کوچک a مثل apple، و حرف بزرگ V مثل Victor، و عدد 7 هست.

مشتری : اون 7 هم با حروف بزرگه؟

 19- یک مشتری نمی تونه به اینترنت وصل بشه...

مرکز : شما مطمئنید رمز درست رو به کار بردید؟

مشتری : بله مطمئنم. من دیدم همکارم این کار رو کرد.

مرکز : میشه به من بگید رمز عبور چی بود؟

مشتری : پنج تا ستاره.

 20- مرکز : چه برنامه آنتی ویروسی استفاده می کنید؟

مشتری : Netscape

مرکز : اون برنامه آنتی ویروس نیست.

مشتری : اوه، ببخشید... Internet Explorer

21- مشتری : من یک مشکل بزرگ دارم. یکی از دوستام یک Screensaver روی کامپیوترم گذاشته، ولی هربار که ماوس رو حرکت میدم، غیب میشه!

 22- مرکز : مرکز خدمات شرکت مایکروسافت، می تونم کمکتون کنم؟

مشتری : عصرتون بخیر! من بیش از 4 ساعت برای شما صبر کردم. میشه لطفاً بگید چقدر طول میکشه قبل از اینکه بتونین کمکم کنید؟

مرکز : آآه..؟ ببخشید، من متوجه مشکلتون نشدم؟

مشتری : من داشتم توی Word کار می کردم و دکمه Help رو کلیک کردم بیش از 4 ساعت قبل. میشه بگید کی بالاخره کمکم می کنید؟

 23- مرکز : چه کمکی از من برمیاد؟ مشتری : من دارم اولین ایمیلم رو می نویسم.

مرکز : خوب، و چه مشکلی وجود داره؟

مشتری : خوب، من حرف a رو دارم، اما چطوری دورش دایره بذارم؟

+ نوشته شده در  یکشنبه 8 شهریور1388ساعت 9:23  توسط مهندس بيتا  | 

:: آخرين مهلت تمديد پروژه

سلام دوستاي گلم

من امروز دانشگاه بودم

جاتون خالي .. نتونستم پروژه ام رو تمديد كنم

ظاهرا تا آخر وقت اداري 13 فرصت دارين ولي شما سريعا اقدام نُمــــاييد

مراتب تمديد پروژه هم مثل همون مراحل اخذ تاييده پروژه، گيمي دشوار و طاقت فرسا از گرفتن امضاء هاي اساتيد و بزرگواران دانشگاه است ؛كه معمولا كم سعادتي از آن ماست ،كه هر وقت ما هستيم آنها يا در جلسه هستند يا در پي حل مشكلات ما جوانان و دانشجويان گرامي..

خلاصه پيشنهاد ميكنم قبلش با استاد پروژتون هماهنگ كنين كه تشريف داشته باشن .. بجاي خانم خشه چي هم يا دكتر نيك انجام امضا ميكنن يا مهندس علي جاني .

دوستاني كه تك درس دارند توجه داشته باشند كه اولين امتحان تك درس مهر ماه برگزار خواهد شد و حتما بايد در انتخاب واحد مهر ماه هم شركت كنند وگرنه دچار مشكل خواهند شد..

شاد باشيد

همه رو هم سر افطار دعا كنين..يادتون نره ها .. من نصفي از اوون همه هستم :D



بعدا نوشت::دوستای گلم حتما باید نمرات همه ی دروستون اوومده باشه تا بتونین تک درس بگیرین

+ نوشته شده در  سه شنبه 3 شهریور1388ساعت 15:49  توسط مهندس بيتا  | 

:: برگه ي تمديد پروژه

و اين هم برگه ي تمديد پروژه

برگه تمديد پروژه

دوستان طبق آخرين اخبار رسيده تا 6 شهريور فرصت تمديد پروژه هاتون رو دارين

پس بجمبييييد

+ نوشته شده در  پنجشنبه 29 مرداد1388ساعت 22:46  توسط مهندس بيتا  |